محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

437

اكسير اعظم ( فارسى )

در سركه سائيده و يا روناس با عسل و كذا آب مقطر لوبان دست آن و يا آب برگ سيم و يا برگ هارسنگار و يا آب برگ كاه بندر يا كه در موسم برشكال مىرويد تنها و يا با سهاگهء مساوى و يا به ورق در آب برگ امتلاس بمالند . و اگر كهنه و يا زياده بود علاجش مثل علاج جرب كنند و بعد فصد هفت اندام و يا باسليق هرچه مناسب باشد تنقيه به مطبوخ افتيمون و يا شاهتره كنند و ماء الجبن دهند و تدبير خفيف جذام به كار برند و مروق شاهتره و كذا نقوع برادهء شيشم با شربت عناب تا چهل روز نوشيدن از مجربات است و اطليه چون طلاى سعفه طلا نمايند و بايد كه پيش از طلا زلو بچسپانند و يا از چيزى بخارند كه خون فاسد از آن برآيد . و اگر قند سياه كهنه قدرى گرفته بدست نرم كرده بر موضع و او بچسپانند و بردارند و تا يك پاس همچنين كنند همه ريشهء او برآيد بعده اگر خواهند شير انجير طلا كنند كه در دفع آن از مجربات استاد مرحوم است و گياه لئوپرى كه به غايت تيزست جهت قوبا و برص سياه ماليدن نافع و بعد زوال قوبا ادويهء رادعه چند روز طلا كنند تا عود نكند و آن را كه بدوا به نشود شق نمايند اگر ممكن بود پس دواى حاد نهند تا گوشت فاسد را بخورد بعده به مرهم سفيداب و مانند آن جراحت را مندمل سازند و در قوباى متقشر نيز اول فصد اكحل يا باسليق كنند . و اگر زن باشد هر دو صافن گشايند و به منضج سودا يا مطبوخ افتيمون نضج داده تنقيه به مسهل سودا و حب لاجورد و مطبوخ افتيمون غاريقونى علوى خان كنند پس ماء الجبن يا چوب چينى خورانند و خوردن اطريفل افتيمون علوى خان به اين عرق نيز مفيد است شاهتره نيم آثار سرپهوكه برگ گز و گل بكاين و تخم كاسنى و گل كاسنى و مكوه و افتيمون هر يك بيست توله برادهء شيشم و آبنوس هر يك سيزده توله مندى يا بيخ و برگ و گل يك آثار عناب كلان يك و نيم پاو بسفائج هفت توله درونج عقربى چهار توله گل گاو زبان نه توله گل نيلوفر پاو آثار شب خيسانيده صبح ده شيشه عرق كشند شربتى از نه توله تا بيست توله با شربت عناب سه چهار توله و غذا گوشت بزغالهء شيرخواره و چوزهء مرغ بنان گندم و بجاى آب عرق كاسنى و گلاب برابر و ميان طعام آب دريا دهند . ذكر ادويهء مفردهء نافع قوبا : ضماد پياز و زراوند و خربق سياه و بادام تلخ كه مجرب است و حلتيت و زيره و سريش و كرويا و سنج كه مجرب است و ورع و بيخ قثاء الحمار و قرفه و دارچينى و سرگين خرگوش و خربق سفيد هر واحد به سركه سوده و كذا نمك به سركه و زيت يا به سركه و روغن گل و كذا حماض خام يا به شراب پخته بعد غسل موضع به سركه و نطرون و كذا بيخ آن به سركه پخته و كذا كندر مخلوط بزفت و سركه و كذا سرگين كبوتر به آرد جو و كذا كبريت به زيت و يا به روغن بادام و كذا حرف به عسل تنها يا به سركه و نيز و كذا خرمهره سوخته و كذا كف دريا تنها يا به شراب كهنه و كذا عصارهء قثاء الحمار يا برگ آن و كذا مغز تخم بيد انجير و زرنيخ زرد و بلسان سوده به عسل آميخته و كذا شيلم و كبريت و سركه آميخته و كذا شيلم و پوست ترب و نمك و كذا شير انجير و آرد جو و سركه و كذا تخم ترنج در قوباى وجه و كذا اقشار كندر و پيه بط و كذا گل شقائق النعمان و كذا آب شبت تازه به عسل جوشانيده تا قوام آن غليظ گردد و كذا شبت و سداب و عسل و كذا دارچينى به سركه و غسل و كذا سرگين فاخته به آب ترب و كذا تخم شهدانج بگوگرد آميخته و كذا كندش و تخم ترب و كذا حلزون بتمامه كوفته و كذا حلبه و انجير به سركه سوده و كذا آب برگ انجير و نطرون و كذا شب يمانى به عسل و كذا برگ جميز و كذا روغن گاو و سداب و عسل و كذا مغز تخم بيد انجير و شاخ گوزن سوخته و تخم گندنا و كذا خانهء زنبور عسل و چرك بدن كشتىگير كه مجرب است . و اكل و ضماد خربق سياه و كذا جوز جندم و كذا شحم حنظل و كذا مسكهء تازه و كذا ترشى ترنج در قوباى صفراوى و كذا دارچينى و كذا نسرين و كذا سم بز سوخته و كذا سركه عنصل و كذا مغاث و كذا گاو زبان مسلوق به روغن بادام تا چهل روز . و ابن سرابيون گويد كه علاجى نافع‌تر در قوبا از مداومت استعمال آب گرم نيست . ذكر ادويهء مركبه كه در قوبا مستعمل : حب طلا كه براى قوبا معمول مؤلف و عجيب الاثر است [ صفت آن ] مرداسنگ گوگرد آمله سار نوشادر سهاگهء بريان فلفل گرد مازوكات سفيد صمغ عربى تخم ترب برابر نيله تهوتهه نصف يك جزو كوفته بيخته به آب ليمون حبها سازند وقت حاجت قوبا را خاريده به آب ليمو يا آب ساده سائيده طلا نمايند . و اگر بجاى تخم ترب افيون داخل كنند بهتر است . ايضاً مجرب [ صفت آن ] گوگرد كته پاپريا نيله تهوتهه سندروج سياه سهاگهء تيليه مرداسنگ هر واحد يك درم سيماب دو درم اول گوگرد و سيماب را يك جا كهرل نمايند كه هر دو سياه شود پس ادويهء ديگر كوفته آميخته خوب بسايند و به آب حبها ساخته وقت حاجت به سركه سائيده بمالند . ايضاً كه اكثر براى غربا تيار مىماند و مجرب است [ صفت آن ] بابچى گهونگچى سرسون هر يك دو درم تخم پنوار چهار درم نيله تهوتهه دو ماشه كوفته به آب ليمو سائيده به قدر كنار دشتى حبها سازند وقت حاجت يك حب به سركه يا به آب ترب سوده ضماد كنند و در نسخه ديگر كوه عوض نيله تهوتهه است و وزن همه برابر و بدوغ ترش سرشتكه به كار برند كه جهت گج داد معمول مجرب است . حب قوبا كه در اين باب مجرب است [ صفت آن ] پلاس پاپره گندهك سهاگهء بريان افيون برابر گرفته به آب ليمو كهرل كرده حبها سازند و قوبا را خاريده به آب ليمو حل كرده طلا سازند . و در نسخه ديگر كه آن هم معمول است چنى گوند كات سفيد مازو عوض پلاست پاپره است . ايضاً مجرب [ صفت آن ] سهاگه نوشادر پهنكرى تخم پنوار افيون هر يك دو ماشه چونه يك ماشه در آب ليمو چهار گهرى حل كرده حب بندند و قوبا را خاريده به آب ليمو . و اگر نباشد به آب ساده سائيده بمالند . ايضاً مجرب [ صفت آن ] سهاگهء خام دال گندهك بابچى سيماب هر يك چهارده ماشه مازو چهار ماشه